<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وب سايت جام جم &#187; مقالات</title>
	<atom:link href="http://jamejam.ir/index.php/category/din-va-andisheh/maghalat/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://jamejam.ir</link>
	<description>علمی آموزشی خبری</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Jun 2011 14:02:42 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>بازخوانی تفکر اسلامی ایران ـ اروپا</title>
		<link>http://jamejam.ir/index.php/1388/12/25/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%80-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/</link>
		<comments>http://jamejam.ir/index.php/1388/12/25/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%80-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 17:35:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>???? ????</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jamejam.ir/?p=626</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--l version="1.0" encoding="utf-16--></p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%">
<tbody>
<tr>
<td align="justify"> <a href="http://jamejam.ir/wp-content/uploads/2010/03/د.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-629" title="د" src="http://jamejam.ir/wp-content/uploads/2010/03/د.jpg" alt="" width="116" height="116" /></a></p>
<p>گفت <span>و</span> گ<span>و</span>یی که پیش ر<span>و</span>ی شما است، حاصل نشست نشریه پگاه ح<span>و</span>زه، با پر<span>و</span>فس<span>و</span>ر «لئ<span>و</span>نارد<span>و</span> علاءالدین کلریچی»(۱)، فیلس<span>و</span>ف مسلمان ار<span>و</span>پایی است که ریاست مؤسسه بین المللی اسکرپیت<span>و</span>را (Institute di skriptura)را نیز به عهده دارد. ایشان از آغاز پیدایش انقلاب <span>اسلام</span>ی ایران، تحت تأثیر افکار حضرت امام خمینی(ره) قرار گرفت <span>و</span> تشیع را مذهبی سعادت بخش <span>و</span> هدایت گر پذیرفت.</p>
<p>پدر بزرگ <span>و</span>ی، «اف. تی. مارینتی» ن<span>و</span>یسنده <span>و</span> شاعر بزرگ ایتالیایی قرن بیستم است که مکتب «ف<span>و</span>ت<span>و</span>ریسم»(۲) را بنا نهاده است .ایشان با به کارگیری مکتب «ف<span>و</span>ت<span>و</span>ریسم»، تلاش کرده است که فلسفه ایرانی ـ <span>اسلام</span>ی را باز خ<span>و</span>انی کند <span>و</span> طرحی ن<span>و</span> در اندازد .</p>
<p>در سفرهای زیادی که به ایران داشت، با شخصیت های علمی فلسفی <span>و</span> مذهبی کش<span>و</span>رمان آشنا شد <span>و</span> اکن<span>و</span>ن تلاش دارد که مؤسسه خ<span>و</span>د را در خدمت تر<span>و</span>یج <span>و</span> گسترش تشیع در ار<span>و</span>پا درآ<span>و</span>رد.</p>
<p>کلید مهم فهم اندیشه های این فیلس<span>و</span>ف <span>اسلام</span>ی ـ ار<span>و</span>پایی، برداشتی است که از انحراف تمدن غرب دارد. <span>و</span>ی بر آن است که یکی از ع<span>و</span>امل اصلی انحطاط تمدن <span>و</span> <span>تفکر</span> غربی، د<span>و</span>ر شدن از معن<span>و</span>یت است؛ از این ر<span>و</span> انقلاب <span>اسلام</span>ی ت<span>و</span>انست، گفتمانی را به دنیای امر<span>و</span>ز ارائه کند که براساس آن، می ت<span>و</span>ان تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی اف<span>و</span>ل دهنده را در خدمت رشد <span>و</span> تعالی انسان قرار دهد.</p>
<p>کلریچی با باز خ<span>و</span>انی مت<span>و</span>ن اصلی فلسفه ایرانی ـ <span>اسلام</span>ی، ر<span>و</span>یکردی را ابداع کرده است که با نگاهی به گذشته، می ت<span>و</span>ان «آینده »را ترسیم کرد. <span>و</span>ی بر آن است که حتی ار<span>و</span>پایی ها هم برای شناخت فلسفه ی<span>و</span>نانی، باید از فلاسفه بزرگی چ<span>و</span>ن «ابن رشد» <span>و</span> «اب<span>و</span> علی سینا» کمک بگیرند <span>و</span> از طریق آم<span>و</span>زه های فلاسفه ایرانی ـ <span>اسلام</span>ی، ر<span>و</span>ح فلسفه ی<span>و</span>نان را دریابند.</p>
<h4>شما چه برداشتی از این جمله دکارت دارید که می گ<span>و</span>ید: «می اندیشم پس هستم»؟</h4>
<p>«هستی» ای که در این گزاره به کار رفته چیست؟ </p>
<p>این برداشت از هستی، بر این اساس بنا شده که همان ط<span>و</span>ر که من هستم، آن هستی است که خدا آفریده است، هستی ای که از بالا آمده است. آن هستی <span>و</span> <span>و</span>ج<span>و</span>دی که هست <span>و</span> آن یافته <span>و</span> <span>تفکر</span>ی که <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد، <span>تفکر</span>ی است که از آن ر<span>و</span>ح الهی <span>و</span> از طرف خدا می آید. بنابراین، این برداشت با ارزش های <span>اسلام</span>ی سازگار است <span>و</span> تنها هستی به معنای مادی <span>و</span> ا<span>و</span>مانیسم نیست. همین حرف را پیش تر افلاط<span>و</span>ن <span>و</span> ارسط<span>و</span>، به شکل های دیگر زده ب<span>و</span>دند. در <span>و</span>اقع این حرف جدیدی نیست، چ<span>و</span>ن آن من <span>و</span> منیتی که در اینجا مطرح هست، منیتی است که از بالا آمده است <span>و</span> این که می گ<span>و</span>ید من می اندیشم پس هستم، هستی ای است که خدا<span>و</span>ند آفریده است .</p>
<h4>پس چرا می گ<span>و</span>ید «من» فکر می کنم؟ این «من» در گزاره دکارت چیست؟</h4>
<p> </p>
<p>مشکل ما آن فکر است. فکری که ما می گ<span>و</span>ییم «فکر می کنم پس هستم» فکر ر<span>و</span>ان شناسی نیست. یک فکر برتری است که از بالا می آید؛ یک فکر استعلایی.</p>
<p>از طرف دیگر، زبان آلمانی زبانی سطحی است نمی ت<span>و</span>ان عمق حرف دکارت را در زبان آلمانی فهمید. به همین دلیل ما در زبان عربی به ابن رشد نگاه می کنیم. دکارت ادامه <span>تفکر</span>ات ابن رشد است. اگر ابن رشد را از دیدگاه عربی <span>و</span> <span>اسلام</span>ی خ<span>و</span>دش بشناسیم، شناخت عمیقی نسبت به ا<span>و</span> می یابیم.</p>
<p>تلاش ما در پاریس <span>و</span> ار<span>و</span>پا این است که ابن رشد را براساس دیدگاه <span>اسلام</span>ی <span>و</span> زبان عربی تحلیل کنیم. در حالی که برخی تلاش کرده اند که براساس زبان لاتین <span>و</span> دیدگاه مسیحی، ابن رشد را تحلیل می کنند که این نمی ت<span>و</span>اند فهم درستی از ابن رشد ارائه دهد.</p>
<h4>خ<span>و</span>د افلاط<span>و</span>ن می گ<span>و</span>ید این دنیا دنیای <span>و</span>اقعی نیست، پس این دنیای مجازی، دنیای <span>و</span>اقعی <span>و</span> دنیای ملک<span>و</span>ت است، می گ<span>و</span>ید این دنیا کلاً مجاز است چ<span>و</span>ن زمان <span>و</span> مکان آن را محص<span>و</span>ر کرده است، پس همه سایه ای از آن دنیای <span>و</span>اقعی است.</h4>
<h4>افلاط<span>و</span>ن در کتاب جمه<span>و</span>ری می گ<span>و</span>ید که ما در غار گیر کردیم <span>و</span> سایه هایی از آن عالم <span>و</span>اقع را می بینیم. هر که افلاط<span>و</span>نی فکر می کند، این دنیا را حاشیه دنیای دیگر می داند. هگل هم دنیا را در تح<span>و</span>لات ر<span>و</span>ح می بیند.</h4>
<h4>در عرفان آلمانی یا فلسفه متاخر <span>اسلام</span>ی، مثل ملاصدرا می گ<span>و</span>ید من نیستم. از نیستی هستی به <span>و</span>ج<span>و</span>د می آید. نیچه هم همین را می گ<span>و</span>ید. نهیلیسم ا<span>و</span> در عرفان <span>اسلام</span>ی ما هم <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد. البته نهیلیسم ان<span>و</span>اع متفا<span>و</span>ت دارد. یک نهیلیسم مثبت است که نیستم پس هستم <span>و</span> نه اینکه فکر می کنیم پس هستم. فلسفه <span>اسلام</span>ی هم مثل افلاط<span>و</span>ن می گ<span>و</span>ید: «نیستم پس هستم». چشمت را ببند تا چشم دیگر باز ش<span>و</span>د. گ<span>و</span>ش را ببند تا گ<span>و</span>ش دیگر باز ش<span>و</span>د. این دهان را ببند تا دهان دیگر باز ش<span>و</span>د. یعنی از یک نیستی به یک هستی برسیم. همه مبارزه ها <span>و</span> ریاضت ها برای این است که بت<span>و</span>انیم به آن نیستی ها <span>و</span> در نهایت به هستی برسیم. آن نیستی که در دنیا هست؛ یعنی از این هستی که در دنیا هست، نیست ش<span>و</span>یم تا به هستی برسیم؛ بمیریم که به هستی برسیم این هستی مجاز است که ما در این دنیا در آن گیر کرده ایم <span>و</span> به حقیقت نمی رسیم.</h4>
<h4>این حرف فلسفه <span>اسلام</span>ی همان حرف افلاط<span>و</span>ن، نیچه <span>و</span> هگل است. اما مشکل مسیحیت چیز دیگری است. دین در آن، یعنی کلیسا، یعنی سازمان، <span>و</span> خارج از کلیسا دیگر دینی <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد. تمام چار چ<span>و</span>ب معرفتی مسیحیت در همین سازمان خلاصه می ش<span>و</span>د؛ یعنی معرفتی که سیستم سازی می کند، چ<span>و</span>ن سیستم در Organizationج<span>و</span>اب می دهد، یعنی سازمان معرفتی در برابر سازمان ساختاری، به همین دلیل متافیزیک در غرب اهمیت یافت؛ حتی می ت<span>و</span>ان گفت که رنسانس ن<span>و</span>عی تغییر سیستماتیک مسیحیت در یک حالت سک<span>و</span>لار است. دنیایی کردن <span>و</span> ن<span>و</span>عی تکامل خ<span>و</span>د کلیساست. چ<span>و</span>ن دین مادی شده ب<span>و</span>د. در قر<span>و</span>ن <span>و</span>سطا سازمان دینی مطرح ب<span>و</span>د <span>و</span> هر چه کلیسا می گفت، درست ب<span>و</span>د. این به ریشه خ<span>و</span>د مسیحیت باز می گردد که مسیح پیغمبر نیست. مسیح خ<span>و</span>د خدا است <span>و</span> فرزند خداست که در یه<span>و</span>دیت هم <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد.</h4>
<h4>پس زمانی که مسیح در کلیسا تحلیل می یابد، تمام چارچ<span>و</span>ب فعالیت مسیحیت هم در کلیسا تحلیل <span>و</span> نظام بندی می ش<span>و</span>د؛ همین مسیح متافیزیک می ش<span>و</span>د. دکارت هم یک مسیحی معتقد <span>و</span> یک کات<span>و</span>لیک است. یک پر<span>و</span>تستان نیست. ا<span>و</span> نیز همین را می گ<span>و</span>ید. <span>و</span>قتی می گ<span>و</span>ید من فکر می کنم، پس هستم؛ یعنی کلیسا فکر می کند، پس هست. من هم فکر می کنم؛ پس هستم؛ آن کلیسا به من تبدیل شده است.</h4>
<h4>مقص<span>و</span>د این است که آن <span>و</span>ج<span>و</span>دگرایی که بعدها نیچه هم آن را نفی می کند، همین است، متافیزیک را می گ<span>و</span>ید، کلیسا را هم می گ<span>و</span>ید؛ <span>و</span>لی عرفان <span>اسلام</span>ی را تأیید می کند، چ<span>و</span>ن در عرفان <span>اسلام</span>ی نظام بندی نیست <span>و</span> حتی ملاصدرا هم این نظام بندی اندیشه ای را کاملاً نفی می کند <span>و</span> هیچ گاه نظام نمی سازد. همه جا را باز می کند. فلسفه را بازتر می کند. سیستم بسته نمی سازد؛ چ<span>و</span>ن متافیزیک نیست.</h4>
<h4>در نتیجه باید گفت که کلیسا اصلاً شرک است <span>و</span> با ت<span>و</span>حید نمی سازد. چ<span>و</span>ن در ت<span>و</span>حید خدا<span>و</span>ند لحظه به لحظه در حال تلأل<span>و</span> <span>و</span> فیض است (کل ی<span>و</span>م ه<span>و</span>فی شأن). اگر فیض قطع ش<span>و</span>د، دنیا ناب<span>و</span>د می ش<span>و</span>د، پس در ت<span>و</span>حید سیستم بسته نداریم، کاملاً باز است، چ<span>و</span>ن اینجا سایه ای از آن دنیاست <span>و</span> ملک<span>و</span>ت اصل است .</h4>
<p> </p>
<p>من با این تحلیل <span>و</span> تفسیر م<span>و</span>افقم، <span>و</span>لی این مسئله به برداشت <span>و</span> تحلیل دیگری نیاز دارد <span>و</span> باید با تحلیل دیگری آن را بیان کنیم اگر چه با اصل آنان مخالفتی ندارم <span>و</span> اساساً با آن م<span>و</span>افقم. آن تحلیل این است که تکفر الهی <span>و</span> منطقی با هم تفا<span>و</span>تی ندارند <span>و</span> میان این د<span>و</span> هیچ تفا<span>و</span>تی <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد، چ<span>و</span>ن <span>تفکر</span> الهی همان <span>تفکر</span> منطقی است <span>و</span> دکارت <span>تفکر</span>ی منطقی دارد نه <span>تفکر</span> مسیحی.</p>
<p>دکارت مسیحی نیست، بلکه ا<span>و</span> منطقی است. قبل از ا<span>و</span> هم سن ت<span>و</span>ماس ب<span>و</span>ده <span>و</span> همینط<span>و</span>ر پیربایل(Pier Bouil) که اساس <span>تفکر</span> منطقی ا<span>و</span>، بر دیدگاه های منطقی که الهی است، بنا نشده است. الهی است <span>و</span> می ت<span>و</span>اند الهی باشد.</p>
<p>این <span>تفکر</span> منطقی <span>و</span> الهی با <span>تفکر</span>ات اسپین<span>و</span>زایی <span>و</span> <span>تفکر</span>ات سیستماتیزه کردن <span>تفکر</span> که در آلمان <span>و</span>ج<span>و</span>د داشته، مخالف ب<span>و</span>ده، با آن درگیر است.</p>
<p>براساس همین <span>تفکر</span> اسپین<span>و</span>زایی <span>و</span> سازمان دهی شده است که آلمان <span>و</span> مسیحیت <span>تفکر</span>ی غالب شده است <span>و</span> فلاسفه غربی تلاش کرده اند که به جای آنکه به فلسفه الهی ر<span>و</span>ی بیا<span>و</span>رند، فلسفه مسیحیت را مطرح کرده اند. فلسفه مسیحیت، فلسفه ای الهی نیست، یک فلسفه بشری است. <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی را هم باید از <span>تفکر</span> مسیحیت جدا کرد. چ<span>و</span>ن <span>و</span>قتی می گ<span>و</span>ییم <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی، لز<span>و</span>ماً این <span>تفکر</span> مسیحی نیست. <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی، <span>تفکر</span>ی است که از آن منطق <span>و</span> طرز <span>تفکر</span> منطقی شکل گرفته است <span>و</span> هم<span>و</span>اره هم <span>و</span>ج<span>و</span>د داشته است ؛ برای مثال م<span>تفکر</span>انی چ<span>و</span>ن افلاط<span>و</span>ن <span>و</span> ارسط<span>و</span> <span>و</span> نیز م<span>تفکر</span>ان <span>اسلام</span>ی چ<span>و</span>ن ابن رشد، ملاصدرا <span>و</span> اب<span>و</span> علی سینا <span>تفکر</span>ات ار<span>و</span>پایی را شکل می دهد، نه <span>تفکر</span> مسیحیت؛ <span>و</span>لی مسیحیت <span>تفکر</span> خ<span>و</span>د را حاکم <span>و</span> غالب کرده است. ما می ت<span>و</span>انیم بعضاً <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی را در مقابل <span>تفکر</span> مسیحیت قرار بدهیم؛ یعنی <span>تفکر</span> مسیحیت چ<span>و</span>ن عناصر بشری داشته، در مقابل <span>تفکر</span> منطقی قرار می گیرد که به ص<span>و</span>رت لایه هایی پنهان، از قدیم در ار<span>و</span>پا <span>و</span>ج<span>و</span>د داشته است. حتی <span>تفکر</span> ایرانی هم منشأ <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی ب<span>و</span>ده <span>و</span> آن را ساخته است. بنابراین ما باید یک د<span>و</span>گانگی (مرز) میان <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی <span>و</span> <span>تفکر</span> مسیحی ایجاد کنیم.</p>
<p><span>تفکر</span> مسیحی است که در دامان آن کم<span>و</span>نیسم زاییده شده است. کم<span>و</span>نیسم زاییده <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی نیست، بلکه زاییده <span>تفکر</span> مسیحیت است <span>و</span> همین <span>تفکر</span>ات مسیحی است که ا<span>و</span>مانیسم را شکل داده است. در حالی که <span>اسلام</span> <span>تفکر</span>ی ا<span>و</span>مانیستی نیست. <span>اسلام</span> دین ت<span>و</span>حید است. همین تند ر<span>و</span>ی دین مدارانه کلیسا <span>و</span> مسیحیت است که <span>تفکر</span> الهی م<span>و</span>ج<span>و</span>د در زیر لایه های <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی را پ<span>و</span>شانده است. ار<span>و</span>پایی ها پیش از هر چیز یک <span>تفکر</span> الهی داشته اند، نه یک <span>تفکر</span> مسیحی، مسیحیت دینی است که بر ار<span>و</span>پایی ها حاکم شده است.</p>
<p>اتفاقاً تلاش ما این است که <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی ناب را از در<span>و</span>ن <span>تفکر</span> مسیحی شده امر<span>و</span>زی بیر<span>و</span>ن بکشیم. فلسفه امر<span>و</span>زی غرب، یک فلسفه مسیحی شده است؛ نه فلسفه ار<span>و</span>پایی <span>و</span> فلسفه ار<span>و</span>پایی بیش از هر چیز الهی است <span>و</span> به همین دلیل ما فکر می کنیم که می ت<span>و</span>انیم فلسفه ار<span>و</span>پایی را با فلسفه <span>اسلام</span>ی هماهنگ کنیم. چ<span>و</span>ن فلسفه الهی در هر د<span>و</span> دیدگاه ار<span>و</span>پا، ایران <span>و</span> جهان <span>اسلام</span> <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد، بنابراین میان ما <span>و</span> <span>تفکر</span> ار<span>و</span>پایی د<span>و</span>گانگی <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد؛ از همین ر<span>و</span> من پیشنهاد <span>تفکر</span> <span>اسلام</span>ی، ایران <span>و</span> ار<span>و</span>پا را مطرح <span>و</span> یا فلسفه <span>اسلام</span>ی، ایران <span>و</span> ار<span>و</span>پا را پیشنهاد کرده ام.</p>
<p>بنابراین اگر ما فلسفه ارسط<span>و</span>یی را تحلیل کنیم؛ خ<span>و</span>اهیم دید که حتی میان افلاط<span>و</span>ن <span>و</span> ارسط<span>و</span> هم د<span>و</span>گانگی نیست. این د<span>و</span>گانگی که به نظر ما میان افلاط<span>و</span>ن <span>و</span> ارسط<span>و</span> <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد، د<span>و</span>گانگی ای است که مسیحیت به ما القا می کند. از نظر <span>تفکر</span> الهی <span>و</span> <span>تفکر</span> منطقی <span>و</span> ار<span>و</span>پایی میان ارسط<span>و</span> <span>و</span> افلاط<span>و</span>ن د<span>و</span> گانگی <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد <span>و</span> پذیرفتنی نیست. ارسط<span>و</span> ادامه دهنده <span>تفکر</span> افلاط<span>و</span>ن است. بنابراین هیچ د<span>و</span>گانگی میان <span>تفکر</span> این د<span>و</span> <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد. این د<span>و</span>گانگی برداشتی غربی است (د<span>و</span>ئیت غربی) .</p>
<p>براساس فلسفه <span>اسلام</span>ی نیز د<span>و</span>گانگی ای میان افلاط<span>و</span>ن <span>و</span> ارسط<span>و</span> <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد. نیچه هم م<span>تفکر</span>ی است که اندیشه هایش با اندیشه های <span>اسلام</span> سازگاری دارد، زیرا ا<span>و</span> د<span>و</span>گانگی ها را نفی می کند. ا<span>و</span> حتی با دکارت هم د<span>و</span>گانگی ندارد، چ<span>و</span>ن نیچه حرف دکارت را نفهمیده است. نیچه آلمانی است <span>و</span> دکارت فرانس<span>و</span>ی، نیچه هم فرانس<span>و</span>ی نمی دانسته <span>و</span> دکارت را نفهمیده است. اگر نیچه ا<span>و</span> را خ<span>و</span>ب می فهمید، با ا<span>و</span> د<span>و</span>ئیت <span>و</span> تناقضی نداشت.</p>
<p>برهمین اساس، ما در مؤسسه خ<span>و</span>د (مؤسسه اسکریپ ت<span>و</span>را) بر ر<span>و</span>ی مفاهیم کار می کنیم. مفاهیمی که <span>تفکر</span> قدیم ار<span>و</span>پا، <span>تفکر</span> ایران، <span>تفکر</span> شیعه <span>و</span> <span>تفکر</span> <span>اسلام</span>ی <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد. ما اندیشه ها را با هم مقایسه نمی کنیم، چ<span>و</span>ن با این ر<span>و</span>ش مخالف هستیم. همین مقایسه، ر<span>و</span>شی است که از مسحیت <span>و</span> کلیسا آمده است. ما مفاهیم را انتخاب می کنیم. مفاهیمی که منطقی <span>و</span> الهی است <span>و</span> بشریت را به جل<span>و</span> هدایت می کند.</p>
<p>میان آیات قرآن <span>و</span> آیات م<span>و</span>ج<span>و</span>د در الهیات ی<span>و</span>نان قدیم تضادی <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد. <span>تفکر</span> ی<span>و</span>نانی از زمانی منحرف شد که با مسحیت عجین شد، <span>و</span>گرنه <span>تفکر</span> ی<span>و</span>نانی <span>تفکر</span>ی ناب <span>و</span> الهی است که می ت<span>و</span>انیم از آنها استفاده کنیم همین <span>تفکر</span> است که <span>اسلام</span> در آینده آن را بیان می کند؛ یعنی <span>تفکر</span> <span>اسلام</span>ی شکل کامل تر <span>تفکر</span> ی<span>و</span>نانی است <span>و</span> ما نباید <span>تفکر</span> ی<span>و</span>نانی را با <span>تفکر</span> مسیحیت مخل<span>و</span>ط کنیم. به همین دلیل نباید از مت<span>و</span>ن ی<span>و</span>نانی بترسیم. درست است که زبان عربی زبان حضرت آدم است <span>و</span> عمق دارد <span>و</span> درک زبان عربی به ما بیشتر کمک می کند.</p>
<p>مؤسسه ما بیش از ۳۰ سال است که در همین زمینه <span>و</span> درباره فلسفه <span>اسلام</span>ی <span>و</span> فلسفه غربی <span>و</span> ی<span>و</span>نانی کار می کند. ما معتقدیم، همانط<span>و</span>ر که امام خمینی (ره) گفتند، می ت<span>و</span>انیم یک <span>تفکر</span> ناب را با یک ر<span>و</span>ش انتخابی از ار<span>و</span>پا استخراج کنیم؛ بد<span>و</span>ن آنکه یک ر<span>و</span>ش مقایسه ای <span>و</span> تطبیقی داشته باشیم.</p>
<p>جنبش ف<span>و</span>ت<span>و</span>ریسم (Fotuorism)در هنر ن<span>و</span>ین که پدر بزرگ من آقای «اف. تی. مارینتی» بنیانگذار آن است <span>و</span> براساس سمبل زمان <span>و</span> فضا است<span>و</span>ار شد، نگاهی است به آینده، با نگاهی به گذشته؛ یعنی مت<span>و</span>ن گذشته <span>و</span> بازخ<span>و</span>انی <span>تفکر</span>ات متعلق به گذشته ها تا آینده را ترسیم کند. بنابراین فلسفه <span>اسلام</span>ی باید عنصر <span>اسلام</span>ی را عینی <span>و</span> ملم<span>و</span>س <span>و</span> اجرایی کند؛ برای مثال ما می بینیم که م<span>تفکر</span>ان فقیه بزرگی چ<span>و</span>ن مرح<span>و</span>م آیت الله گلپایگانی هستند که فقط در ح<span>و</span>زه فقه کار کرده اند <span>و</span> در آن محد<span>و</span>د هستند <span>و</span>لی ما فلاسفه باید به همه ح<span>و</span>زه های فکری بشری سربزنیم <span>و</span> از فلسفه ی<span>و</span>نان، ار<span>و</span>پا، ایران قدیم <span>و</span> فلسفه <span>اسلام</span>ی، اندیشه های ناب را استخراج کنیم؛ اندیشه های نابی که هم منطقی <span>و</span> هم الهی است.</p>
<p>به اعتقاد من حضرت ابراهیم (ع) بت شکن ب<span>و</span>د <span>و</span> بت، تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی زمانه ا<span>و</span> ب<span>و</span>د؛ در حال حاضر فلسفه <span>اسلام</span>ی هم باید بت خ<span>و</span>د را بشناسد؛ <span>و</span> برای آنکه بت را بشکنیم، باید بت را بشناسیم.</p>
<p><span>تفکر</span> شرک خطر ناک است، <span>و</span>لی دشمن <span>و</span>اقعی فلسفه <span>اسلام</span>ی شرک نیست، بلکه بت است. بتی که پنهان شده، در حض<span>و</span>ر همه هست، <span>و</span>لی هیچ کس آن را نمی شناسد. فلسفه <span>اسلام</span>ی ابتدا باید بت را بشناسد. مؤسسه «اسکریپ ت<span>و</span>را» تلاش می کند که بت زمان خ<span>و</span>د را بشناسد. بت زمان ما تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی است که اگر ما این تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی را شال<span>و</span>ده شکنی <span>و</span> در <span>و</span>اقع ساختار شکنی کنیم، می ت<span>و</span>انیم از آن درست <span>و</span> منطقی استفاده کنیم که این مسئله در مسیر همان دیدگاه الهی <span>و</span> منطقی <span>اسلام</span> است <span>و</span>گرنه اگر از تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی استفاده صحیح نکنیم، ما را به قهقرا خ<span>و</span>اهد برد.</p>
<p>طرحی که من در قالب پیشنهاد برپایی سمیناری تحت عن<span>و</span>ان «آئینه <span>اسلام</span>ی ار<span>و</span>پا» آماده کرده <span>و</span> ارائه می کنم، درباره <span>تفکر</span> <span>اسلام</span>ی از بالا به پایین است که تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی را هم در بر می گیرد. هر چیزی که از غرب آمده، می ت<span>و</span>اند در ح<span>و</span>زه بررسی های ما قرار گیرد <span>و</span> ما این تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی ها را شال<span>و</span>ده شکنی کنیم. این کار است که هم به درد ایران، هم ار<span>و</span>پا <span>و</span> هم دنیا می خ<span>و</span>رد. کاری که باید در زمان ت<span>و</span>لید <span>و</span> پیش از استفاده از تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی انجام می شد. باید ببینیم پایگاه <span>تفکر</span> بشری کجاست؟ یک جامعه شناس برای مثال درباره یک تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی سخن بگ<span>و</span>ید <span>و</span> تأثیرات آن را از نظر جامعه شناختی ت<span>و</span>ضیح دهد. برای مثال اینترنت چه تأثیرات ر<span>و</span>ان شناسی یا جامعه شناسی از خ<span>و</span>د به جا گذاشته یا می گذارد. از نظر فلسفه چه جایگاهی داشته است؟ مثلاً آزادی در <span>اسلام</span>، به معنی لیبرال است. ما در <span>اسلام</span> دم<span>و</span>کراسی نداریم. <span>اسلام</span> دین لیبرال است یا ممکن است این گ<span>و</span>نه باشد. به هر حال ر<span>و</span>ی این مفاهیم <span>و</span> تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی های م<span>و</span>ج<span>و</span>د باید کار کرد <span>و</span> این مفاهیم <span>و</span> کارکردهای تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی ها را باید بازخ<span>و</span>انده <span>و</span> د<span>و</span>باره شناسی کرد.</p>
<h4>شما باید به این نکته هم ت<span>و</span>جه داشته باشید که فلسفه ملاصدرا با فلسفه ابن رشد <span>و</span> ابن</h4>
<p>سینا کاملاً متفا<span>و</span>ت است. فرایند فکری ملاصدرا یک انقلاب بزرگ فلسفی است که فلسفه ی<span>و</span>نانی را به <span>و</span>سیله آثار باز ت<span>و</span>لید شده فارابی <span>و</span> ابن سینا به عرفان ابن عربی تحلیل می برد.</p>
<h4>ما نیز در حال حاضر می ت<span>و</span>انیم تمامی محص<span>و</span>لات، اعم از تکن<span>و</span>ل<span>و</span>ژی، زبان <span>و</span> غیره را</h4>
<p>بگیریم <span>و</span> به اصل <span>و</span> گذشته آن برگردانیم. این ر<span>و</span>ش، همان ر<span>و</span>ش برجسته ملاصدرا است. تنها مشکلی که به نظر می رسد در اینجا به تعبیر شما همان بت است؛ یعنی دیدن <span>و</span>حدت که تکثرهای متفا<span>و</span>ت در ابعاد گ<span>و</span>ناگ<span>و</span>ن آن دیده می ش<span>و</span>د، <span>و</span>لی مرجعی که همه این تکثرات را به اصل <span>و</span> منشأ خ<span>و</span>د برگرداند (عامل <span>و</span>حدت) <span>و</span>ج<span>و</span>د ندارد؛ لذا دچار بحران می ش<span>و</span>یم، چ<span>و</span>ن بت تکثرزا است <span>و</span> از ت<span>و</span>حید <span>و</span> <span>و</span>حدت د<span>و</span>ر می ش<span>و</span>د. </p>
<p>به نظر من راه حل این قضیه، این است که از ماهیت ها شر<span>و</span>ع <span>و</span> سپس ماهیت را شناسایی کنیم. همین مسئله ماهیت، مسئله مشترکی است که هم در دکارت <span>و</span> هم در ملاصدرا <span>و</span>ج<span>و</span>د دارد. به هر حال <span>تفکر</span>ی که ما آن را تعقیب می کنیم، رادیکالیزه کردن دکارت <span>و</span> باز کردن ملاصدرا است. به این معنی که با رادیکالیزه کردن دکارت، فضایی را برای شناخت <span>و</span> بازشناسی <span>و</span> بهره گیری از ر<span>و</span>ش <span>و</span> متد ملاصدرایی باز <span>و</span> فراهم می کند. نتیجه این ر<span>و</span>ش شاید چیزی جز دکارت <span>اسلام</span>ی نباشد!</p>
<p>مهم این است که بازخ<span>و</span>انی ها با رج<span>و</span>ع به متن اصلی ص<span>و</span>رت بگیرد؛ هم متن اصلی <span>و</span> هم زبان اصلی. برای مثال در زمینه فلسفه ملاصدرا، پیرام<span>و</span>ن زبان <span>و</span> معناشناسی آن کار چندان جدی ای ص<span>و</span>رت نگرفته است. در ص<span>و</span>رتی که اگر فلسفه ملاصدرا، نسبت به زبان باز ش<span>و</span>د، مسأله فرهنگ ر<span>و</span>شن می ش<span>و</span>د <span>و</span> <span>و</span>ض<span>و</span>ح می یابد؛ به عبارت دقیق تر، زبانی که اکن<span>و</span>ن مطرح است، یک زبان شرک آمیز است اما زبانی که ملاصدرا از آن بحث می کند، مرب<span>و</span>ط <span>و</span> منس<span>و</span>ب به خدا<span>و</span>ند است <span>و</span> به خدا باز می گردد.</p>
<p>اگر بت<span>و</span>انیم این مفه<span>و</span>م را بگشاییم، یک بیان جدیدی خ<span>و</span>اهد ب<span>و</span>د که ر<span>و</span>ح <span>و</span> فلسفه همه فلاسفه را در خ<span>و</span>د دارد. چنان که قبلاً اشاره کردم، فلاسفه <span>اسلام</span>ی منبع درک فلسفه ی<span>و</span>نانی برای ار<span>و</span>پایی ها هستند. در <span>و</span>اقع باید بگ<span>و</span>ییم <span>تفکر</span> <span>اسلام</span>ی تمامی این فلسفه ها را در یک ر<span>و</span>دخانه <span>و</span>احد <span>و</span> بزرگ جاری کرده است.</p>
<h3>پی ن<span>و</span>شت ها:</h3>
<p> </p>
<p>۱٫ Leonordo Alaeddin Clerici, Philosophe et le President dinstituto di skriptura Bruxelles.</p>
<p>2. Futurisne.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jamejam.ir/index.php/1388/12/25/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%80-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

