با این عمل صفحه اصلی سایت یک بار از نو راه اندازی شده و تمامی تغییراتی که شما اعمال کرده اید دوباره به حالت ابتدایی بر خواهد گشت.

ريست

معجزه جاویدان

 

مقدمه

چهارده قرن پیش، هنگامى که تیرگیهاى شرک و جهل و حکومت خدایان مصنوعى، سراسر گیتى را فرا گرفته بود و مردم روم و ایران از ظلم و تبعیضهاى نارواى دو امپراتورى بزرگ به ستوه آمده بودند و سایه یأس و نومیدى، آسمان ملتهاى جهان را تیره و تار ساخته بود، در یک سرزمین خشک و سوزان و دورافتاده از تمدّن و علم، امّا از خاندانى شریف، مردى برخاست و خود را رهبر ملتهاى جهان، پاره کننده زنجیرهاى اسارت، حامى مظلومان و افتادگان،[۱] خواستار عدل و داد،[۲] طرفدار علم و دانش و…،[۳] خواند و خود را خاتم پیامبران و آیین خود را خاتم آیینها دانست.[۴]

ایشان براى اثبات سخن خویش، معجزات متعدّدى ارائه کرد؛ اما معجزه جاویدان آن بزرگوار یعنى قرآن، در مقایسه با دیگر موارد، مثل: «شق القمر»[۵] (دو نیم کردن ماه)، «تسبیح گفتن سنگ در دست ایشان»،[۶] «حرکت درخت به امر آن حضرت و…»[۷] از برترى و درخشش خاصى برخوردار است تا جایى که مى توان این کتاب آسمانى را معجزه اى بى نظیر و یگانه در میان همه معجزات انبیاى الهى دانست.

قرآن، کتابى است فوق افکار بشر، سندى است گویا، برنامه اى است جهانى و دایمى، قانونى است جامع و روحانى، معجزه اى بى همتا که نیاز به معرفى ندارد؛ چرا که محتواى غنى آن بهترین معرفى کننده آن است و قرنها پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) همانند زمان حیات آن بزرگوار، به دعوت خود ادامه مى دهد؛ در حالى که سخن گفتن حضرت عیسى ۷ در گهواره،[۸] زنده نمودن مردگان،[۹] عصاى حضرت موسی(ع) و همانند آن،[۱۰] در زمان و مکان خاص و در برابر اشخاص معینى بوده و اعجاز آن بدون حضور آن بزرگواران امکان پذیر نیست؛ ولى قرآن زمان و مکان را در هم شکسته و گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش، ما را در بهتر شناختن این معجزه کمک مى کند؛ زیرا قرآن، ابعاد مختلفى از اعجاز را در خود جاى داده و هر کس از هر زاویه اى به آن بنگرد، مى تواند با تعمّق و دقت، بخشى از پیامهاى اعجازآمیز آن را دریافت نماید. از اینرو است که حتى غیرمسلمانان و مخالفان قرآن – در گذشته و حال – نتوانسته اند عظمت و بى مانندى قرآن را انکار کنند و در سخن خویش به این موضوع اقرار کرده اند.

ابو العلاى معرّى (متّهم به مبارزه با قرآن) مى گوید: «این سخن در میان همه مردم – اعم از مسلمان و غیرمسلمان – مورد اتفاق است که کتابى که [حضرت ] محمد[۹ ] آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا کنون کسى نتوانسته است مانند آن را بیاورد. سبک این کتاب با هیچ یک از سبکهاى معمول میان عرب اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع کاهنان شباهت ندارد. امتیاز و جاذبه این کتاب به قدرى است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد، همچون ستاره اى فروزان در شب تاریک مى درخشد.»[۱۱]

گوته، شاعر و دانشمند آلمانى مى گوید: «سالیان درازى کشیشان از خدا بى خبر ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس وعظمت آورنده آن، محمّد [۹] دور نگاه داشته بودند؛ اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش بگذاریم، پرده هاى جهل و تعصب نابجا از بین مى رود و به زودى این کتاب توصیف ناپذیر (قرآن) عالم را به خود جلب نموده، تأثیر عمیقى در علم و جهان [ایجاد] مى کند و سرانجام مهد افکار مردم جهان مى گردد!»

وى همچنین مى گوید: «ما در ابتدا از قرآن روگردان بودیم، اما طولى نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قوانین علمى بزرگ آن سر تسلیم فرود آوردیم.»[۱۲]

سید قطب در تفسیر «فى ضلال القرآن» مى گوید: «جمعى از مادّیون در روسیه شوروى هنگامى که مى خواستند در کنگره مستشرقین – که در سال ۱۹۵۴ م تشکیل شد – بر قرآن خرده گیرند، چنین مى گفتند: این کتاب نمى تواند تراوش مغز یک انسان بوده باشد، بلکه باید نتیجه تلاش و کوشش جمعیت بزرگى باشد! حتى نمى توان باور کرد که همه آنها در جزیرة العرب نوشته شده باشد، بلکه به طور قطع قسمتهایى از آن در خارج جزیرة العرب نوشته شده است.»[۱۳]

سید قطب علت این رأى مضحک را انکار وجود خدا و مسئله وحى مى داند و علت این گفته در قرن بیستم را با استفاده از خود آیات قرآن پاسخ مى دهد «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بَِایَتِ اللَّهِ لَا یَهْدِیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »؛[۱۴] «به یقین کسانى که به آیات الهى ایمان نمى آورند، خدا آنها را هدایت نمى کند و براى آنان عذاب دردناکى است.»

بى تردید قرآن کریم مؤثّرترین کتاب در سرنوشت جهانیان و فرهنگ و تمدن آنان مى باشد؛ از اینرو، نیاز است که به عنوان عامل اعجازگر در سرنوشت ملل جهان مورد کنکاش قرار بگیرد

ضرورت شناخت اعجاز قرآن

شناخت اعجاز قرآن از ابتدایى ترین، اصیل ترین و ضرورى ترین شناختها است؛ چرا که:

۱٫ مسلمانان بر این باورند که قرآن معجزه است. این باور باید آگاهانه و داراى دلیل باشد؛ نه تقلیدى وتعبّدى؛ لذا براى فهم دقیق چگونگى اعجاز قرآن، نیازمند به استدلال و برهان هستیم؛

۲٫ قرآن سند نبوّت پیامبر گرامى اسلام است. سندیت خود قرآن نیز متّکى به معجزه بودن آن است؛ بدین معنى، اعجاز قرآن هم سند قرآن است وهم سند نبوّت پیامبر اکرم(ص)؛

۳٫ تصدیق معجزه بودن قرآن، علاوه بر تصدیق رسالت رسول اکرم(ص)، تصدیق امامت ائمه اطهار: است؛

۴٫ بى تردید قرآن کریم مؤثّرترین کتاب در سرنوشت جهانیان و فرهنگ و تمدن آنان مى باشد؛ از اینرو، نیاز است که به عنوان عامل اعجازگر در سرنوشت ملل جهان مورد کنکاش قرار بگیرد؛

۵٫ درک و شناخت آگاهانه اعجاز قرآن، پذیرش دستورات آن را آسان مى کند و برتریها و شگفتیهایش را آشکار مى سازد.

اعجاز قرآن

هر یک از مفسّرین ومحققین علوم قرانى که توانسته اند تواناییهاى خود را درباره قلمروهاى معجزه بودن قرآن بکار گیرند، در نهایت به کامل نبودن نوشتار خود اذعان نموده اند؛ چرا که جستجو در اعماق این اقیانوس بى کران، از عهده انسان خارج است.

خداوند کریم به دفعات انسان را به آوردن کتابى همانند قرآن یا حتى سوره و آیه اى مثل آن دعوت کرده است؛ چنان که مى فرماید: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَلهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»؛[۱۵] «آنها مى گویند: او به دروغ این (قرآن) را [به خدا] نسبت داده [و ساختگى] است. بگو: اگر راست مى گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانى را که مى توانید – غیر از خدا – [براى این کار] دعوت کنید.»

در مرتبه دوم، تحدّى از ده سوره به یک سوره تقلیل یافته است؛ چنان که مى فرماید: «وَ إِن کُنتُمْ فِى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ ى وَ ادْعُوا شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ»؛[۱۶] «اگر درباره آنچه بر بنده خود [پیامبر ]نازل کرده ایم، شک و تردید دارید، [حداقل ] یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را – غیر از خدا – براى این کار فراخوانید، اگر راست مى گویید.»

پس از آنکه قرآن کریم انسانها را در آوردن مثل و شبیهى براى خود، فرا مى خواند، آوردن همانند این کتاب را از جن و انس نفى مى کند که این خبراز آینده، مهم ترین معجزه غیبى قرآن به شمار مى رود؛ چنان که مى فرماید: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ى وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا »؛[۱۷] «بگو: اگر انسانها و اَجِنَّه اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را [در این کار] کمک کنند.»

علاوه بر محتوا و نحوه بیان قرآن کریم، جنبه دیگر اعجاز این کتاب آسمانى، اعجاز به لحاظ آورنده آن است.

به گواهى تاریخ اوّلاً جامعه عربستان در زمان حضرت رسول۹، یک جامعه عقب مانده و نیمه وحشى بوده و هیچ چیزى که مایه پیشرفت و ترقى باشد، در آن منطقه یافت نمى شده است. ثانیاً، آن بزرگوار مطلقاً خواندن و نوشتن نمى دانسته است. چگونه ممکن است کسی که در چنین محیطی که افراد باسواد در آن کمیاب بوده، درس خوانده باشد و در عین حال، مشخص نشود و هیچ یک از مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصوّر مى شود چنین کسى با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام و «امّى» هستم و کسى به او اعتراض نکند؟![۱۸] گرچه این موضوع (بى سواد بودن پیامبر(ص)) در ابتدا نقص به نظر مى رسد، ولى در مورد شخص ایشان یک نکته قوّت است؛ چرا که بعد از نزول قرآن با آن عبارات و محتوا و معارف عالى، دیگر جاى شک در این موضوع نبود که این کتاب از ناحیه خدا است، نه زاییده فکر یک انسان درس نخوانده.

قرآن کریم در این رابطه مى فرماید: «وَ مَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ ى مِن کِتَبٍ وَ لَا تَخُطُّهُ و بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»؛[۱۹] «تو هرگز پیش از این کتابى نمى خواندى، و با دست خود چیزى نمى نوشتى. مبادا کسانى که در صدد [تکذیب ] و ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند!»

الف. اعجاز ساختارى قرآن

۱٫ فصاحت و بلاغت

از آنجایى که پیامبران الهى براى اثبات مدعاى خود معجزاتى هماهنگ و هم سنخ با آنچه در زمان آنان رایج بوده، مى آورده اند تا اعجاز به روشن ترین وجه اثبات شود، بر این اساس در عصر سحر و جادو، حضرت موسی(ع) با معجزه اى همسان با سحر رایج آن زمان (تبدیل عصا به اژدها) نبوّت خویش را اثبات نمود و در عصرى که علم پزشکى در بالاترین سطح فرهنگ آن جامعه قرار داشت، زنده کردن مردگان و شفا دادن کور مادرزاد توسط حضرت عیسى ۷ معجزه اى براى نبوّت آن حضرت بود. در زمان نزول قرآن نیز فصاحت – شیوایى کلمات و روانى تلفّظ آنها – و بلاغت – رسایى و گویایى و دقت تعابیر در فهماندن مقصود – به بالاترین حد خود رسیده بود و لازم بود تا معجزه پیامبر اسلام نیز مطابق با آن ظهور پیدا کند تا بتواند مخاطبان خود را به مبارزه بطلبد؛ چرا که اگر معجزه هر عصرى نتواند با علوم آن عصر همخوانى داشته باشد، هدف از معجزه و هماوردخواهى آن بى فایده خواهد بود.

از سوى دیگر، مخالفان پیامبر اکرم(ص) و مدعیان نبوّت در عصر آن حضرت و اندکى پس از آن، در مقام همانند آورى قرآن بر این بُعد (فصاحت و بلاغت) آن تکیه داشته اند. این ویژگى ممتاز موجب شد تا در زمان آن حضرت، اشخاصى که از نظر فصاحت و بلاغت و به طور کلّى در ادبیات عرب ممتاز و خبره شناخته مى شدند، به فکر فرو روند. و چون قادر به انکار آن کلمات نبودند، آن را سحر معرفى کردند. قرآن کریم با اشاره به یکی از این افراد مى فرماید: «إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ * فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ »؛[۲۰] «او (براى مبارزه با قرآن) اندیشه و اندازه‌گیری کرد، پس کشته باد چگونه اندازه‌گیری کرد، سپس کشته باد چگونه اندازه‌گیری کرد. پس اندیشید، بعد چهره در هم کشید و [عجولانه] دست به کار شد. سپس پشت [به حق ] کرد و تکبّر ورزید و سرانجام گفت: این [قرآن ]چیزى جز افسون و سحرى اثر گذاشته شده نیست! این فقط سخن انسان است [نه گفتار خدا].»

۲٫ عدم اختلاف

یکى دیگر از جنبه هاى اعجاز این کتاب، هماهنگى آیات وعدم اختلاف در آنها است. قرآن کریم مى فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَفًا کَثِیرًا »؛[۲۱] «آیا درباره قرآن نمى اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى یافتند.»

علاوه بر محتوا و نحوه بیان قرآن کریم، جنبه دیگر اعجاز این کتاب آسمانى، اعجاز به لحاظ آورنده آن است

تدبّر در قرآن ما را به این نکته رهنمون مى سازد که کتابى که سالهاى متمادى در مکانهاى مختلف و در زمانهاى گوناگون و در حالتهاى متفاوت، گاهى در سختى و صعوبت و گاهى در سهولت و آسانى، گاه در جنگ و گاه در صلح، گاه در فقر و گاه در پیروزى و جمع غنایم جنگى، گاهى در سفر و گاهى در حضر، گاه در مکه و گاه در مدینه، زمانى در برخورد با دشمنان و زمانى در رابطه با دوستان و از همه مهم تر اینکه در مدت زمان طولانى۲۳ سال – نازل شده است، نمى تواند توسط شخصى تنظیم شده باشد و در عین حال در آن اختلافى یافت نشود؛[۲۲] در حالى که روحیات انسان دایم متغیر مى باشد. قانون تکامل در شرایط عادى به گونه اى است که دایماً با گذشت زمان، زبان، فکر و سخنان انسان نیز در حال دگرگونى است و نه تنها نوشته هاى یک نویسنده در گذر ایام، یکسان نیست، بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز متفاوت است.

اما قرآن کتابى است که در مدت ۲۳ سال بر طبق احتیاجات و نیازمندیهاى تربیتى مردم نازل شد و به گفته مورّخ سرشناس غربى، دکتر گوستاولبون: «قرآن کتاب آسمانى مسلمانان منحصر به تعالیم و دستورات مذهبى تنها نیست، بلکه دستورهاى سیاسى و اجتماعى مسلمانان نیز در آن درج است.»[۲۳] چنین کتابى با این مشخصات عادتاً ممکن نیست خالى از تضاد و تناقض و مختلف گویى باشد؛ ولى هنگامى که مى بینیم همه آیات آن هماهنگ و خالى از هرگونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است، پس نمى تواند زاییده افکار بشر باشد.

۳٫ جذبه و روحانیت خاص

از همان اوایل بعثت پیامبر اسلام(ص) تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود. به طورى که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع مى کردند تا جذب کلام الهى نشوند. اعرابى هم که به دور از چشم مشرکین به این آیات گوش مى سپردند، ناخواسته جذب معنویت و روحانیت آن مى شدند. گیرایى، زیبایى و تأثیر شگرف از ابعاد اعجاز و ویژگیهاى بى مانند این کتاب آسمانى است. این نفوذ نه تنها در فکر بشر، بلکه در قلب او نیز اثر کرده بود و موجب شد تا عرب دوران جاهلیت تحت تأثیر جاذبه شگفت و تأثیر انقلاب ساز قرآن مجید دگرگون شود و نکته جالب آنکه در سیزده سال آغازین اسلام در مکه، تنها عامل جذّاب در کنار اخلاق پیامبر اکرم(ص)، آیات قرآن بود که این خود بزرگ ترین اعجاز است. به عنوان نمونه، بسیارى از مفسّرین – از جمله علامه طبرسى در مجمع البیان – نقل کرده اند که هنگامى که آیات سوره غافر نازل شد، پیامبر اکرم(ص) در مسجد الحرام به نماز ایستاده بود، ولید بن مغیره مخزومى – مرد معروف و سرشناس مکه که سران قریش به عقل و درایت او اعتماد داشتند و در مسائل مهم با او به شور مى پرداختند – نزدیک حضرت بود و تلاوت آیات ایشان را مى شنید. هنگامى که پیامبر(ص) متوجه این موضوع شد، آیات را تکرار کرد. این آیات سخت «ولید» را تکان داد و هنگامى که به مجلس قومش «طایفه بنى مخزوم» بازگشت، گفت: به خدا قسم! هم اکنون کلامى از محمّد [۹ وسلم ] شنیدم که نه شباهت به سخن انسانها دارد و نه به پریان. «اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً وَاِنَّ عَلَیْهِمْ لَطَلاوَةً وَاِنَّ اَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ وَاِنَّ اَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ وَاِنَّهُ لَیَعْلُوا وَلا یُعْلى ؛[۲۴] گفتار او شیرینى خاصى دارد و زیبایى و طراوت فوق العاده، و شاخه هاى پرمیوه و ریشه هایش پرمایه و سخنى است که از هر سخن دیگر بالاتر مى رود و هیچ سخنى بر آن برترى نمى یابد.»

امروزه نیز پس از گذشت قرنها از نزول قرآن، روحانیت این کتاب را معجزه خاص آن مى دانند که هیچ کس توان آوردن کلامى با چنین تأثیرات شگرفى را ندارد.

ب. اعجاز در جامعیت و استحکام قوانین

نظام تشریع و قانون گذارى قرآن از چنان متانت و استوارى برخوردار است که هیچ کس قادر نیست همانند آن را بیاورد؛ بلکه هر قانونى که توسط انسان و افراد خبره وضع مى شود، پس از گذشت چندى، اشکالات و سستى اش آشکار مى گردد و به ناچار به تغییر آن مى پردازند. حال آنکه با توجه به معلومات محدود انسان و با توجه به اینکه پیامبر اسلام(ص) در محیطى پرورش یافته بود که از همان علم ودانش محدود بشرى آن زمان نیز خبرى نبود، آیا وجود این همه محتواى متنوع در زمینه مسائل توحیدى، اخلاقى، اجتماعى، سیاسى، نظامى و… دلیل بر این نیست که قرآن کریم از مغز انسان بلکه انسانها تراوش نشده، بلکه از ناحیه خدا است؟

در آیه ۹۰ سوره نحل مى خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ وَ إِیتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ یَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَ الْبَغْىِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»؛[۲۵] «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى دهد و از فحشا و منکر و ستم نهى مى کند. خداوند به شما اندرز مى دهد، شاید متذکّر شوید.»

از همان اوایل بعثت پیامبر اسلام(ص) تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود. به طورى که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع مى کردند تا جذب کلام الهى نشوند

مفسر معاصر، آیت اللّه جوادى آملى مى فرماید: «این آیه ظرفیت دارد که ده ها قانون امر و نهى و… از آن استخراج و استنباط شود.»[۲۶]

«آلبر ماله» مورّخ و دانشمند فرانسوى، در کتاب «تاریخ عمومى» در مورد عظمت قرآن مى نویسد: «قرآن، کتاب به تمام معنا ممتازى است که جایگزین سایر کتابهاى عالى و محتوى کلیه علوم است. کتابى است که هم داراى دستورهاى مذهبى و هم قوانین مدنى امروز و هم نسخه راهنماى یک قاضى و هم کمال مطلوب یک پیشواى روحانى است.»[۲۷]

از سوی دیگر خطابهاى قرآن مربوط به همه انسانها است و حتى یک مورد هم خطاب «یا اهل العرب» در آن دیده نمى شود. بدین ترتیب مخاطبین قرآن همه جهانیان، و قوانین آن ناظر به همه انسانها است.

اگر تمام دانشمندان امروز و متخصّصان علوم مختلف جمع شوند و دائرة المعارفى تنظیم نمایند و آن را در بهترین قالبها بریزند، ممکن است این مجموعه براى برطرف کردن نیازهاى جامعه امروز جامعیت داشته باشد؛ اما مسلماً براى ۵۰ سال بعد نه تنها ناقص و نارسا است، بلکه آثار کهنگى از آن مى بارد. در حالى که قرآن در هر عصر و زمان که خوانده شود، گویى براى همان عصر نازل شده است.

ج. اعجاز قرآن و اخبار غیبى

خبرهای غیبی قرآن شامل موارد زیر است:

۱٫ اخبار گوناگونى از خداوند و اوصاف او، فرشتگان، اجنّه، عالم برزخ و آخرت، بهشت و جهنّم، چگونگى برپا شدن قیامت، رسیدگى به اعمال بندگان و… .

۲٫ اخبار غیبى از امّتهاى گذشته و سرگذشت آنها که در قرآن کریم وجود دارد.

در عصرى که هیچ کسى اطلاع دقیقى از گذشته نداشته و هیچ یک از وسایل اطلاع رسانى و یا علوم باستان شناسى موجود نبوده است، قرآن دقیقاً به بیان اخبار گذشته مى پردازد و پس از قرنها، امروزه بر اثر کاوشهاى باستان شناسى، نشانه هایى از آنها یافت مى شود که به عنوان نمونه مى توان به سرگذشت قوم سبا اشاره کرد. در حالى که تا قرن ۱۹ م. مورّخان، جهان از وجود چنین قوم و تمدنى اظهار بى اطلاعى مى کردند.[۲۸]

و جالب اینکه قبل از اکتشافات جدید، نامى از سلسله ملوک سبا و تمدن عظیم آن برده نمى شد و مورّخان «سبا» را فقط شخصى افسانه اى مى دانستند که مؤسس دولت «حمیر» بوده است. در حالى که قرآن ضمن نام نهادن سوره اى به نام این قوم، به یکى از مظاهر تمدّن آنها نیز که بناى سد تاریخى مأرب است، اشاره مى کند و قرنها بعد، پس از کشف آثار تاریخى این قوم در یمن، عقیده دانشمندان دگرگون مى شود.[۲۹]

نکته جالب توجه آن است که یکى از علل عدم استخراج آثار تمدن سبا تا قرن ۱۹ م.، سختى راه و گرماى شدید هوا بوده است تا اینکه عده معدودى از باستان شناسان به خاطر علاقه شدیدى که نسبت به کشف اسرار آثار سبا داشتند، توانستند به قلب شهر «مأرب» و نواحى آن وارد شوند و از آثار و خطوط ونقوش فراوانى که بر روى سنگها ثبت شده بود، نمونه بردارى کنند و به جزئیات این قوم و حتى تاریخ بناى سد مأرب و خصوصیات دیگر پى بردند و براى غربیان ثابت شد که آنچه را قرآن، قرنها قبل در این زمینه بیان کرد، یک افسانه نیست، بلکه یک واقعیت تاریخى مى باشد که آنها از آن بى خبر بوده اند.[۳۰]

۳٫ اخبار قطعى از آینده دور یا نزدیک و روند تاریخ از دیگر ابعاد اعجاز قرآن است. نکته مهم آن است که همه این پیشگوییها قاطع، محکم و بدون هیچ گونه تردیدى بیان شده است. در حالى که اگر این اخبار از طرف شخص پیامبر(ص) بدون واسطه وحى مى بود، باید با تردید بیان مى شد؛ چرا که در صورت خلاف، مردم به نبوّت ایشان بدبین شده و از اطرافش پراکنده مى شدند.

مهم ترین پیشگویى قرآن، آیاتى است که غلبه ناپذیرى قرآن را در همه اعصار و قرون نفى کرده، مى فرماید: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرً»؛[۳۱] «بگو:اگر انسانها و اَجنّه اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را [در این کار] کمک کنند.»

و در آیه اى دیگر، ضمن اینکه همگان را به آوردن سوره اى همانند قرآن دعوت مى کند، مى فرماید: «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَ لَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَفِرِینَ»؛[۳۲] «پس اگر چنین نکنید که هرگز نخواهید کرد، از آتشى بترسید که هیزم آن، بدنهاى مردم [گنهکار] و سنگها (بتها) است و براى کافران آماده شده است.»

در آیه کریمه فوق «لَنْ تَفْعَلُوا» به معناى نفى همیشگى است. این پیشگویى از ۱۴۰۰ سال پیش تاکنون ادامه یافته و تاکنون دشمنان نتوانسته اند همانند یک سوره را بیاورند که اگر توانسته بودند، سریعاً آن را گسترش داده، علیه اسلام و قرآن تبلیغات مى کردند.

مهم آن است که تحدى قرآن اختصاص به هیچ عصر و نسل و گروهى ندارد و هم اکنون نیز قرآن کریم براى اثبات معجزه بودن خود و حقانیت رسالت رسول اکرم(ص) همگان را – اعم از توده مردم، محققان و نوادر – به هماورد و مبارزه مى طلبد.

پیشگوییهاى قرآن بسیار است که برخى پس از مدت کوتاهى به وقوع پیوست (مانند وعده پیروزى در بعضى جنگها) و برخى نیز پس از سالها و یا قرنها واقع شده و ما شاهد بعضى از آنها هستیم و برخى نیز مربوط به آینده است؛ اما در این مجال به عنوان نمونه به چند آیه اشاره مى کنیم:

اوّل: «غُلِبَتِ الرُّومُ * فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُم مِّنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِى بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»؛[۳۳] «رومیان مغلوب شدند [و این شکست ] در سرزمین نزدیکى رخ داد؛ امّا آنان پس از [این] مغلوبیت، به زودى غلبه خواهند کرد. در چند سال. همه کارها از آن خدا است، چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزى ]. و در آن روز، مؤمنان [به خاطر پیروزى دیگر] خوشحال خواهند شد.»

در این آیات چند پیشگویى وجود دارد:

الف. شکست رومیان و پیروزى مجدد آنها؛

ب. مکان شکست آنان که در سرزمین نزدیک شما (نزدیک مکه) است؛

ج. زمان وقوع این حادثه (فِى بِضْعِ سِنینَ) که بِضْع اشاره به حداقل سه و حداکثر نُه سال دارد؛

د. خبر از پیروزى دیگرى براى مسلمانان بر کفار که مى فرماید: «وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ».

تاریخ نشان مى دهد که هنوز نُه سال نگذشته بود که این دو حادثه به وقوع پیوست. رومیان که در مقابل ایرانیان شکست خورده بودند، در نبرد جدیدى بر آنها پیروز و مقارن همان زمان، مسلمانان با صلح حدیبیه پیروزى چشمگیرى در برابر دشمنانشان به دست آوردند.

اکنون این سؤال مطرح است که آیا در زمانى که ایران در اوج توانایى و روم در اوج ضعف و ناتوانى بود، یک انسان با علم عادى مى تواند پیروزى کشور بزرگى همچون کشور روم را بدون تکیه بر ماوراى طبیعت و علم بى پایان خداوند خبر دهد و پیش بینى نماید؟!

دوم: «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛[۳۴] «همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد و چیزهایى مى آفریند که نمى دانید.»

خداوند در این آیه بعد از آنکه به گروهى از حیوانات که براى جابجایى انسان آفریده شده اند، اشاره مى کند، افکار را به وسایل نقلیه و مرکبهاى گوناگونى که در آینده در اختیار بشر قرار مى گیرد، متوجه مى سازد که بهتر و خوب‌تر از این حیوانات مى تواند مؤثّر باشند.[۳۵]

تعبیر ظریفى که در این آیه به چشم مى خورد، کلمه «یَخْلُقُ» است و منظور از آن، این است که اختراعات انسان، در حقیقت جفت و جور کردن و به هم پیوستن اشیا بوده و مولود استعدادى مى باشد که خداوند متعال به او عنایت فرموده است. در واقع، ماشین و قطار و هواپیما مخلوق خدا است نه بشر. و کیست که نداند عقل و استعداد و طریقه استفاده صحیح از آن را خداوند به انسان مرحمت فرموده است؟!

سوم: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ * وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینِ»؛[۳۶] «این [قرآن تذکّرى براى همه جهانیان است و خبر آن را بعد از مدتى مى شنوید.»

آیات فوق در اوج ضعف اسلام، خبر از گسترش و جهانى شدن آن در آینده مى دهد و به مخالفان اسلام گوشزد مى کند که ممکن است شما این سخنان را جدّى نگیرید و بى اعتنا از کنار آن بگذرید؛ امّا به زودى صدق این گفتار آشکار خواهد شد.

علامه طباطبایى، خبر پیشگویى قرآن در این آیه را وعد و وعید الهی و غلبه اسلام بر همه ادیان ذکر مى کند.[۳۷]

د. معجزات علمى قرآن

یکى دیگر از ابعاد اعجاز قرآن، بیان اسرار خلقت (اعجاز علمى) است که برخى از آن اسرار در قرون اخیر ظاهر شده و بسیارى از متخصصان را به شگفتى واداشته است و برخى نیز از عهده بشر امروز بیرون مى باشد و شاید آیندگان به آن پى ببرند. نکته قابل ذکر آنکه مراد از اعجاز علمى، تحمیل نظریات و فرضیه هاى علم جدید بر آیات شریفه قرآن و یا تفسیر به اصطلاح علمى آیات، به هر قیمت و هر صورت نیست؛ بلکه مقصود بیان برخى معجزات علمى است که در قرآن مطرح شده است.

گزاره هاى علمى مثل: زوجیت گیاهان[۳۸]، حرکت زمین[۳۹]، حرکت منظم ماه و خورشید[۴۰]، نقش کوهها در اعتدال زمین[۴۱]، کمبود اکسیژن در فراسوى زمین[۴۲]، امکان پرواز در آسمان[۴۳]، مسئله تلقیح[۴۴]، اثر عمیق شب بر روى سلسله اعصاب[۴۵]، مسئله جاذبه[۴۶]، نور خواندن ماه و چراغ نامیدن خورشید[۴۷]، (اشاره به مستقل نبودن نور ماه)، مراحل انعقاد نطفه و رشد جنین[۴۸] و دهها مطلب دیگر، از جمله مواردى است که انسان تا قرنها بعد از نزول قرآن بدان مطالب دسترسى نداشته و یا به نظریه هاى خلاف قرآن (مثل نظریه بطلیموس)[۴۹] معتقد بوده و بعدها به اشتباه خود پى برده است. و مهم تر آنکه کسى نمى تواند در این زمان و یا هر زمان دیگر ادعا کند که به تمام اسرار این کتاب پى برده است.

بررسى ابعاد مختلف اعجاز علمى قرآن که انسان تا این زمان به آن رسیده و در کتب تفسیرى و علمى به آن تصریح شده است، بسیار و از حد این نوشتار خارج است؛ اما به عنوان نمونه به چند آیه در ابعاد مختلف علمى اشاره مى شود:

اوّل: مراحل انعقاد نطفه

یکى از پیچیده ترین مسایل علمى پزشکى که در چهارده قرن قبل، قرآن به آن اشاره کرده و دقیقاً با علم پزشکى روز مطابقت دارد، مراحل انعقاد نطفه و رشد جنین در رحم مادر است.

قرآن مجید در تشریح این مراحل مى فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ مِن سُلَلَةٍ مِّن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِینَ »؛[۵۰] «و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفریدیم، سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم، سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته ]، و علقه را به صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده ] و مضغه را به صورت استخوانهایى در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم، سپس آن را آفرینش تازه اى دادیم؛ پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است.»

این آیات ضمن توصیف اینکه خلقت اولیه انسان – با همه عظمت و استعداد و شایستگى اش – از خاک بى ارزش مى باشد، به چند نکته مهم اشاره مى کند:

الف. تداوم نسل انسان از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن آن در قرارگاه امن (رحم مادر) است؛ چرا که موقعیت خاص رحم در بدن مادران، آن را به محفوظترین نقطه در بدن تبدیل کرده است. به گونه اى که جنین از هر طرف به خوبى حفاظت مى شود. ستون فقرات از یک سو، استخوان نیرومند لگن از سوى دیگر، پوششهاى متعدد شکم از سوى سوم و حفاظتى که از سوی دستها به عمل مى آید، شواهدى است که دلالت بر این قرارگاه امن دارد.

ب. ذکر چهار مرحله متفاوت در آیه که به همراه مرحله نطفه بودن مراحل پنجگانه را تشکیل مى دهد، مملو از شگفتیهایى است که در علم جنین شناسى مورد بررسى قرار گرفته، و پیرامون آن کتابهاى فراوانى نوشته شده است؛ ولى قرآن زمانى از این مراحل مختلف خلقت جنین انسان و شگفتیهاى آن سخن به میان آورد که اثرى از این علم و دانش نبوده و حتى در فکر انسان جایگاهى نداشته است.

دوم: غذ اى کودک در رحم مادر

«وَ إِنَّ لَکُمْ فِى الْأَنْعَمِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِى بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآلِغًا لِّلشَّرِبِینَ »؛[۵۱] «و در وجود چهارپایان، براى شما [درسهاى ]عبرتى است، از درون شکم آنها، از میان غذاهاى هضم شده معده و خون، شیر خالص و گوارا به شما مى نوشانیم.»

فیزیولوژى امروز این مطلب را ثابت کرده است که هنگامى که غذا در معده هضم و آماده جذب مى گردد، در سطح بسیار وسیع و گسترده در داخل معده و روده ها در برابر میلیونها رگ موئین قرار مى گیرد و آن رگها عناصر مفید لازم غذا را جذب کرده و به سینه مادر مى رسانند.

مادر غذا مى خورد و عصاره اش به خون وارد شده و بچه در شکم مادر تغذیه مى کند؛ اما همین که از مادر جدا شد، مادر دیگر نمى تواند خون خود را به نوزاد برساند، از اینرو، باید تغییر حالت و تصفیه اى انجام پذیرد تا محصول جدید را براى نوزاد، گوارا و سازگار سازد. اینجا است که شیر گوارا از میان فرث و دم به وجود مى آید.[۵۲]

آیا هیچ عقل سلیمى باور مى کند که چنین نکته مهمّی که پس از قرنها از تصریح قرآن، دانشمندان قرن اخیر به آن رسیده اند، ساخته و پرداخته شخصى درس نخوانده باشد و آیا مى توان ارتباط او را با منبع وحى انکار کرد؟!

سوم: گردش زمین

آنچه از بررسى تاریخ به دست مى آید، آن است که در زمان نزول قرآن سکون و مرکزیت زمین جزء عقاید مسلّم مردم جهان – اعم از دانشمندان و غیر آنها – بوده و در آن محیط کسى نمى توانسته غیر از این فکر کند. در چنین زمانى – یعنى اوایل قرن هفتم میلادى – قرآن پرده از روى این حقیقت برداشته و مى فرماید: «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»؛[۵۳] «کوه ها را مى بینى، و آنها را ساکن و جامد مى پندارى؛ در حالى که مانند ابرها در حرکت هستند.»

واضح است که حرکت کوهها بدون حرکت زمین معنى ندارد و به این ترتیب منظور از این آیه، حرکت زمین همانند حرکت ابرها است. نخستین دانشمندانى که حرکت کردن زمین را کشف کردند، گالیله و کپرنیک در اواخر قرآن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷ میلادى – یعنى حدود ده قرن پس از نزول قرآن – بودند.[۵۴]

پس از این نظریه، مجمع کلیساى روم، کپرنیک را ملحد شناخت و از خواندن کتاب او جلوگیرى نمود؛ ولى قرآن حدود هزار سال پیش از گالیله و کپرنیک، پرده از روى این حقیقت برداشت و حرکت زمین را به صورت فوق به عنوان یک نشانه توحیدى مطرح ساخت.

جالب آنکه تشبیه حرکت زمین به حرکت ابرها در این آیه شریفه، به حرکتى یک نواخت و نرم و بى سر و صدا اشاره دارد.

چهارم: زوجیت ماده

«وَ مِن کُلِ ّ الثَّمَرَ تِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ»؛[۵۵] «و در آن از تمام میوه ها دو جفت آفرید.»

این آیه شریفه، با اشاره به این مطلب که میوه ها نیز موجودات زنده اى هستند که داراى نطفه نر و ماده مى باشند، یکى دیگر از معجزات علمى قرآن را به نمایش می‌گذارد، و زمانى همگان را به حیرت وامى دارد که «لینه» دانشمند و گیاه شناس سوئدى در اواسط قرن ۱۸ میلادى موفق به کشف این مسئله مى شود که زوجیت در جهان گیاهان تقریباً یک قانون عمومى و همگانى است و گیاهان نیز همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند.[۵۶]

البته قبل از لینه نیز برخى از دانشمندان به وجود نر و ماده در بعضى گیاهان پى برده بودند؛ اما هیچ کس همگانى بودن این قانون را نمى دانست تا اینکه لینه موفق به کشف آن شد.

ه . قرآن و معجزه عددى

برخى از نویسندگان و صاحب نظران، بُعد دیگرى براى اعجاز قرآن بیان کرده اند و آن اعجاز عددى قرآن است. این راز علمى که تا چند سال قبل پنهان مانده بود، با ظهور رایانه و با سرعت و دقتى که در آن مى باشد، کشف شد و بدین طریق پرده از روى نظم ریاضى قرآن برداشته شد و اعجاز این کتاب، بار دیگر بر جهانیان ثابت گردید. یکى از نویسندگان معاصر عرب به نام «عبد الرازق نوفل» این تناسب و تقابل عدد واژه هاى قرآنى را کشف کرد و گوشه اى از این یافته را در کتاب «اعجاز العدد للقرآن الکریم» ذکر کرده است که به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم:

۱٫ در قرآن واژه «یوم» (روز) ۳۶۵ بار تکرار شده که هماهنگ با روزهاى سال است؛

۲٫ واژه «شهر» (ماه) ۱۲ بار آمده است که به تعداد ماه هاى سال است؛

۳٫ واژه تثنیه و جمع «یوم» ۳۰ بار تکرار شده که هماهنگ با روزهاى ماه است؛

۴٫ واژه «فعل» (کار) ۱۰۸ بار ذکر شده است که به همین تعداد واژه «اجر» (مزد) آمده است؛

۵٫ واژه «شدت» (سختى) و نیز واژه «صبر» و متعلقاتش هر کدام ۱۰۲ بار در قرآن بیان شده اند؛

۶٫ واژه هاى «ملائکه» و «شیاطین» هر کدام ۸۸ بار، «دنیا» و «آخرت» هر کدام ۱۱۵ بار، «حساب» و «عدل» و «قسط» هر یک ۲۹ بار، به طور مساوى ذکر شده اند؛

۷٫ از آسمانهاى هفت گانه، هفت بار سخن به میان آمده است؛

۸٫ قرآن از واژه «جزا» ۱۱۷ بار سخن به میان مى آورد؛ در حالى که واژه «مغفرت» و هم خانواده اش را دو برابر یعنى ۲۳۴ بار تکرار مى کند؛

۹٫ واژه هاى «الحیاة» (زندگى) و «الموت» (مرگ) هر یک ۱۴۵ مرتبه تکرار شده اند؛

۱۰٫ در قرآن از واژه «یسر» (آسانى) سه برابر واژه «عُسر» (سختى) سخن به میان آمده است؛

۱۱٫ هر کدام از الفاظ «بصر» (چشم ظاهر) و «بصیرة» (چشم باطن) ۱۴۸ مرتبه در قرآن تکرار شده اند؛

۱۲٫ واژه هاى «عقل» و «نور» همراه با مشتقّاتشان هر کدام ۴۹ بار ذکر شده اند؛

۱۳٫ هر کدام از الفاظ «زکات» و «برکت» ۳۲ مرتبه تکرار شده اند؛

۱۴٫ کلمات «السلطان» (پادشاه)، «منافق» (دورو) و «بلا» (گرفتارى) همراه با مشتقاتشان ۳۷ بار ذکر شده اند.[۵۷]

دقت در این محاسبات ما را به این مطلب رهنمون مى سازد که در قرآن مجید حتى یک کلمه و یک حرف هم کم و زیاد نشده است. وگرنه، به طور مسلّم چنین محاسباتى بر روى قرآن صحیح در نمى آمد و این موضوع مهم ترین معجزه در اخبار غیبى قرآن است؛ چنان که مى فرماید: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَاِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛[۵۸] «ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع نگهدار آنیم.»

نتیجه گیرى

نتیجه آنکه: قرآن کریم، نه تنها یک معجزه براى اثبات رسالت حضرت خاتم الانبیا۹ و متناسب با نیاز و شرایط عصر بعثت مى باشد؛ بلکه جنبه هاى مختلف اعجاز این کتاب الهى، در هر عصر و هر شرایطى و براى هر نسل و هر انسانى، گویاى عظمت و بى مانندى خالق این آیات و حقانیت آورنده این کتاب است و در همه ابعاد به ناتوانى مخاطبان در آوردن نظیر براى قرآن شهادت و تأکید دارد.

دیگر آنکه: شناخت این ابعاد و تبیین آنها، در افزایش سطح باورهاى انسانها و اعتراف به حقانیت دین اسلام و پیامبر خاتم ۹، امامت ائمه هدى :نقش مؤثّری خواهد داشت.

و بالاخره آنکه: بى تردید قرآن کریم سرنوشت سازترین کتاب در زندگى مردم جهان بوده است. قرآن نه تنها در سرنوشت مسلمانان تأثیر ژرف داشته، بلکه در فرهنگ و تمدن سایر مردم جهان تأثیرگذار بوده است؛ پس بر مبلّغین گرامى وظیفه است تا با بیان ساده و شیواى اعجاز قرآن براى نسل نو، باعث درک و شناخت آگاهانه آنها از اعجاز قرآن شوند که این امر، پذیرش اسلام و دستورات آن را آسان خواهد نمود و آنها را در برابر تهاجم فرهنگى دشمنان محفوظ خواهد داشت.

پی نوشت ها:

 

[۱]. ر. ک: نور/ ۵۵٫

[۲]. ر. ک: مائده/ ۸٫

[۳]. ر. ک: زمر/ ۹٫

[۴]. ر. ک: احزاب/ ۴۰٫

[۵]. ر. ک: قمر/ ۱٫

[۶]. احتجاج، احمد بن على طبرسى، نشر مرتضى، مشهد، ۱۴۰۳ ق، چاپ اوّل، ج ۱، ص ۲۲۵٫

[۷]. نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ اوّل، ۱۳۸۴، ص ۲۸۴، خطبه ۱۹۲٫

[۸]. بقره/ ۷۳٫

[۹]. همان.

[۱۰]. طه/ ۱۷ – ۲۱٫

[۱۱]. تفسیر نمونه، جمعى از نویسندگان، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳۵٫

[۱۲]. همان، ج ۱، ص ۱۳۷٫

[۱۳]. تفسیر فى ضلال القرآن، سید بن قطب شاذلى، دار الشروق، بیروت، ۱۴۱۲ ه . ق، ج ۴، ص۲۱۹۶٫

[۱۴]. نحل/۱۰۴٫

[۱۵]. هود/۱۳٫

[۱۶]. بقره/۲۳٫

[۱۷]. إسراء/۸۸٫

[۱۸]. قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارم شیرازى، دار‌الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۵، ص ۳۲ و ۳۳٫

[۱۹]. عنکبوت/۴۸٫

[۲۰]. مدّثّر/۱۸ – ۲۵٫

[۲۱]. نساء/۸۲٫

[۲۲]. تفسیر موضوعى قرآن کریم (قرآن در قرآن)، عبد اللّه جوادى آملى، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۱۳۹٫

[۲۳]. قرآن و آخرین پیامبر، ص ۳۰۹٫

[۲۴]. بحار الانوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ه . ق، ج ۹، ص ۱۶۷٫

[۲۵]. نحل/۹۰٫

[۲۶]. تفسیر موضوعى قرآن کریم «وحى و نبوت در قرآن»، عبد اللّه جوادى آملى، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ج ۳، ص ۳۳۵٫

[۲۷]. همان، ص ۳۳۶٫

[۲۸]. قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدر‌الدین بلاغى، چاپخانه سپهر، تهران، چاپ دوازدهم، ۱۳۶۰، ص ۳۷۸، ماده سبأ.

[۲۹]. همان.

[۳۰]. براى آگاهى بیش تر از کاشفین آثار قوم سبأ، تمدن و دین آن قوم، علت ساختن سد مأرب و علت ویران شدن آن [که در قرآن به آن اشاره شده] به کتاب قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صفحات ۳۷۷ تا ۳۸۲ مراجعه شود.

[۳۱]. إسراء/۸۸٫

[۳۲]. بقره/۲۴٫

[۳۳]. روم/ ۲ – ۴٫

[۳۴]. نحل/ ۸٫

[۳۵]. مخزن العرفان در تفسیر قرآن، بانوى اصفهانى، نشر نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۶۱، ج ۷، ص ۱۶۷٫

[۳۶]. ص/ ۸۷ – ۸۸٫

[۳۷]. المیزان فى تفسیر القرآن، علامه طباطبایى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۷

ه . ق، قم، ج ۱۷، ص ۲۲۸٫

[۳۸]. ذاریات/۴۹٫

[۳۹]. نمل/۸۱٫

[۴۰]. لقمان/۲۹ و ابراهیم/۳۳٫

[۴۱]. نبأ/۷ و رعد/۳٫

[۴۲]. انعام/۱۲۵٫

[۴۳]. الرحمن/۳۳٫

[۴۴]. حجر/۲۲٫

[۴۵]. غافر/۶۱ و نمل/ ۸۶٫

[۴۶]. رعد/۲ و لقمان / ۱۰٫

[۴۷]. نوح/۱۶٫

[۴۸]. حج/۵، مؤمنون/۱۴ و غافر/۶۷٫

[۴۹]. ر.ک: المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۸، ص۱۵۴٫

[۵۰]. مؤمنون/۱۲ – ۱۴٫

[۵۱]. نحل/۶۶٫

[۵۲]. اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، سید رضا پاک نژاد، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۶، ص ۸۴٫

[۵۳]. نمل/ ۸۸٫

[۵۴]. پرتوى از قرآن، سید محمود طالقانى، شرکت سهامى انتشار، تهران، ۱۳۶۲، ج ۳، ص ۱۶۷٫

[۵۵]. رعد/ ۳٫

[۵۶]. تفسیر نور، محسن قرائتى، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، تهران، ۱۳۸۳، ج ۶، ص ۱۸۶٫

[۵۷]. معجزه اعداد در قرآن کریم، عبد الرازق نوفل، ترجمه و تحقق سعید همایون، بوستان کتاب، قم، چاپ اوّل، ۱۳۸۳٫

[۵۸]. حجر/ ۹٫

نظر دهيد