خواندنی های جالب از دانشمندان شیمی
خواندنی های جالب از دانشمندان شیمی
● پاسخ یک دانشجو:
“یک نخ بلند به گردن فشارسنج میبندیم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمین میفرستیم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.
این پاسخ ابتکاری چنان استاد را خشمگین کرد که دانشجو را رد کرد.. دانشجو با پافشاری بر اینکه پاسخش درست است به نتیجه امتحان اعتراض کرد. دانشگاه یک داور مستقل را برای تصمیم درباره این موضوع تعیین کرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهی بیان کند تا معلوم شود که با اصول اولیه فیزیک آشنایی دارد. دانشجو پنج دقیقه غرق تفکر ساکت نشست. داور به او یادآوری کرد که وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد که چندین پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد کدام را بگوید. وقتی به او اخطار کردند عجله کند چنین پاسخ داد:
“اول اینکه میتوان فشارسنج را برد روی سقف آسمانخراش، آنرا از لبه ساختمان پائین انداخت و مدت زمان رسیدن آن به زمین را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوی یک دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بیچاره فشارسنج .”
“یا اگر هوا آفتابی باشد میتوان فشارسنج را عمودی بر زمین گذاشت و طول سایهاش را اندازه گرفت. بعد طول سایه آسمانخراش را اندازه گرفت و سپس با یک تناسب ساده ارتفاع آسمانخراش را بدست آورد .”
“اما اگر بخواهیم خیلی علمی باشیم، میتوان یک تکه نخ کوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل یک پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمین و سپس روی سقف آسمانخراش. ارتفاع را از اختلاف نیروی جاذبه میتوان محاسبه کرد .
“یا اگر آسمانخراش پله اضطراری داشته باشد، میتوان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع کرد.”
“البته اگر خیلی گیر و اصولگرا باشید میتوان از فشارسنج برای اندازهگیری فشار هوا در سقف و روی زمین استفاده کرد و اختلاف آن برحسب میلیبار را به فوت تبدیل کرد تا ارتفاع ساختمان بدست آید.”
“ولی چون همیشه ما را تشویق میکنند که استقلال ذهنی را تمرین کنیم و از روشهای علمی استفاده کنیم، بدون شک بهترین روش آنست که در اتاق سرایدار را بزنیم و به او بگوییم: اگر ارتفاع این ساختمان را به من بگویی یک فشارسنج نو و زیبا به تو میدهم .”
این دانشجو کسی نبود جز نیلز بور، تنها دانمارکی که موفق شد جایزه نوبل در رشته فیزیک را دریافت کند
رادرفورد دانشمند مشهور انگلیسی، شب هنگام وارد آزمایشگاه خود شد و یکی از دانشجویانش را دید. که هنوز پشت دستگاه نشسته است و کار می کند.
رادرفورد از او پرسید: این وقت شب چکار می کنی؟
دانشجو پاسخ داد: کار می کنم.
رادرفورد گفت: پس روز چکار می کنی؟
دانشجو پاسخ داد: البته کار می کنم.
رادرفورد گفت: صبح زود هم کار می کنی؟
دانشجو به امید تحسین استاد سری به تأیید تکان داد و گفت: بلی استاد، صبح هم کار می کنم.
چهره رادرفورد درهم رفت و گفتگوی خود را با این پرسش پایان داد: گوش کن، پس تو کی فکر می کنی؟
روزی دیوی، شیمیدان مشهور انگلیسی، نامه ای از دانشجویی ناشناس دریافت کرد. دانشجو نوشته بود که نامش فارادی است و درس های استاد را آموخته است. او تقاضا کرده بود که به او اجازه دهند در موسسه سلطنتی علوم نزد استاد کار کند.
دیوی از دستیار خود پرسید: به او چه پاسخی بدهم؟
دستیار گفت: او را بیازمایید. شستن بالن ها و لوله های آزمایش را به او بسپارید. اگر موافقت کرد، دانشمندی واقعی خواهد شد.
دستیار اشتباه نکرده بود دیوی بعد ها گفت: من چند کشف علمی کرده ام که کم اهمیت نیستند، اما بزرگترین آن ها این است که فارادی را کشف کردم.
مولایی : کارشناس ارشد شیمی


بسیار عالی و جذاب بود. ممنونم