محمد بن ابی بکر؛ فرزند علی(علیه السلام)
هنگامی که خبر شهادت محمدبن ابیبکر را به حضرت علی(علیهالسلام) رساندند، حضرت به شدت محزون و بیتاب گشتند. وقتی فردی در آن میان، از علت بیتابی ایشان پرسید، حضرت فرمودند: چرا از مرگ او اندوهگین نباشم، او تربیت شده من بود و در خانهام رشد یافت، او برای
محمد بن ابیبکر؛ فرزند علی(علیهالسلام)

“محمدبن ابیبکر” در ۲۵ ذیقعده سال ۱۰ هجری، زمانی که پیامبر اسلام، قصد انجام آخرین حج زندگی خویش را داشتند، متولد شد(۱) و “عایشه”، خواهر وی کنیه او را “اباالقاسم” گذاشت.(۲)
“اسماء بنت عمیس”، مادر محمدبن ابیبکر، از زنان پاک روزگار خود بود. این بانو، نخست، همسر “جعفربن ابیطالب” بود. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، به عقد “ابوبکر بن ابی قحافه” درآمد. حاصل این ازدواج، محمدبن ابیبکر بود.(۳) اسماء بعد از مرگ ابوبکر، به عقد حضرت علی(علیهالسلام) درآمد که حاصل این ازدواج “یحیی بن علی بن ابیطالب” بود.(۴)
زندگی محمد در خانه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)
محمدبن ابیبکر، از همان سنین کودکی، با حضرت علی(علیهالسلام) آشنا شد، بعد از مرگ ابوبکر، و ازدواج اسماء با حضرت علی(علیهالسلام)، محمد در خانه آن حضرت پرورش یافت و از نزدیک با شیوه زندگی امام علی(علیهالسلام) و سیره آن حضرت آشنا شد، و این باعث شد که محمد علاقه وافری به حضرت پیدا کند، حضرت علی(علیهالسلام) نیز متقابلاً محمد را دوست میداشت و میفرمود: «محمد از صلب ابوبکر و فرزند من است.»(۵)
محمد کمکم در خانه امیرالمؤمنین رشد کرد و معارف دین را بیواسطه از آن حضرت فرا میگرفت و از مردان بزرگ روزگار خود به حساب میآمد.
یکی از مهمترین حوادث دوران زندگی محمدبن ابیبکر، واقعه “یومالدار” یا همان جریان کشته شدن عثمان است که روایات ضد و نقیضی در این باره نقل شده است.
در کتاب “استیعاب ابن عبد البر اندلسی”، چندین روایت آمده که محمدبن ابیبکر را به عنوان قاتل عثمان معرفی میکند، ولی نویسنده استیعاب، در پایان با عنوان صحیحترین روایت، این روایت را آورده که: «اسدبن موسی از محمدبن طلحه روایت میکند:
شخصی به اسم کنانه گفت: من در یومالدار، در زمان کشته شدن عثمان حضور داشتم و شهادت میدهم که محمدبن ابیبکر، عثمان را نکشت، بلکه وارد خانه عثمان شد و عثمان به او گفت: لَسْتُ بصاحبی؛ (من بزرگتر تو نبودم) و با محمد صحبت کرد، بعد از آن محمد از پیش عثمان بیرون آمد، بدون این که به عثمان آسیب برساند، محمد به طلحه گفت: پس چه کسی او را کشت؟ گفت: مردی از اهل مصر که به او “حیلة بن الأیهم” گفته میشود.»(۶)
همچنین در کتاب “البدایة و النهایه” آورده که محمدبن ابیبکر، عثمان را نکشته، بلکه از کسانی بوده که فقط وارد خانه عثمان شد، بلکه عثمان را مورد عتاب قرار داده که چرا دین خدا را منحرف کردی و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نابود کردی، ولی پس از مشاجراتی که بین آن دو صورت گرفت، بیرون رفت و عدهای از اهل مصر عثمان را کشتند.(۷)
وقتی حضرت علی(علیهالسلام) محاصره خانه عثمان را دید، به امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) فرمودند: که خانه عثمان را مورد محافظت قرار دهند، همچنین طلحه و زبیر با دیدن این جریان، فرزندان خود را به این کار گماردند. در این اثنا مردم که به ستوه آمده بودند، حمله کردند و به سوی خانه عثمان یورش بردند و قصد از بین بردن او را داشتند، در این حین، سر مبارک امام حسن (علیهالسلام) شکسته شد، به طوری که خون بر سر و صورت حضرت جاری شد و وضع بدی پیدا کرد، عدهای از مصریان به همراه محمدبن ابیبکر، از پشت خانه عثمان وارد شدند و کسی متوجه آنها نشد. (۸) و البته این جای سؤال است که چطور مردان و غلامان عثمان، متوجه ورود آنها نشدند؟
به هر صورت، عثمان به چنگ مصریان افتاد، محمدبن ابیبکر، عثمان را گرفت و به زمین زد و از او پرسید، چرا معاویه به کمک تو نیامد؟ چرا اطرافیانت، تو را یاری نکردند؟ چرا دین خدا را منحرف کردی؟ عثمان به محمد گفت: اگر پدر تو، مرا در این حالت میدید، بر من میگریست. محمد با این سخن، عثمان را رها کرد و از خانه عثمان، بیرون آمد، ولی عدهای از مصریان بیرون نیامدند و عثمان را کشتند، که قاتل عثمان، مردی از مصریان، به نام “سودان بن حمران مرادی” بود.(۹)
ولایت مصر
به دستور حضرت علی(علیهالسلام)، محمدبن ابیبکر بعد از عزل “قیس بن سعد”، در سال ۳۶ هجری، به جای او به ولایت مصر منصوب شد.(۱۰) محمد وقتی وارد مصر شد در میان مردم حاضر شد و نامه علی(علیهالسلام) را برای آنان قرائت کرد. حضرت در آن نامه فرمودند:
«ای محمد، تقوا پیشه کن و از خداوند اطاعت نما و در نهان و آشکار، از خداوند بترس و ظاهر و باطن خود را یکی کن… .»(۱۱)
حضرت علی(علیهالسلام) در نامهای دیگر برای محمدبن ابیبکر و مردم مصر نوشت و به آنان این چنین فرمود:
«ای مردم، شما را به تقوا وصیت میکنم و از انجام اعمالی که فردا از آن مورد سؤال قرار خواهید گرفت کوتاهی نکنید، شما در گرو اعمال خود هستید و با آنها حرکت میکنید و روزی به آنها خواهید رسید…(۱۲)؛ ای بندگان خدا از مرگ بترسید و اسباب و وسائل و زاد و توشه برای آن تهیه نمایید، مرگ شما را، به جاهای سختی میکشاند و حوادث بزرگی در پی دارد… .»(۱۴)
محمد بن ابیبکر، یک ماه در مصر توقف کرد و بعد برای کسانی که از بیعت با علی(علیهالسلام)، خودداری کرده بودند، نامه فرستاد که یا بیایید و بیعت کنید و یا از شهر ما خارج شوید. اما این گروه از بیعت امتناع کردند و از وی خواستند که به آنان مهلت بدهد، ولی محمدبن ابیبکر، پیشنهاد آنان را قبول نکرد. در همین اثنا جریان جنگ صفین پیش آمد، این گروه متمرد وقتی شنیدند که جریان جنگ صفین، به پایان رسید و شامیان به شام و عراقیان به عراق برگشتند، بر محمدبن ابیبکر شورش بردند، اما شورشهای آنان با شکست مواجه شد، در این میان شخصی به نام “معاویة بن خدیج” به خونخواهی عثمان، قیام کرد.
حضرت علی(علیهالسلام) وقتی از حوادث مصر آگاه شد، مالک اشتر را برای آرام کردن اوضاع مصر به آن منطقه فرستاد. در این میان معاویه با دسیسهای مالک را در منطقهی “قلزم مصر” مسموم و به شهادت رساند.
مصر برای معاویه اهمیت زیادی داشت، لذا معاویه از هر ابزاری استفاده میکرد تا مصر را تصرف کند. معاویه به کمک عمروعاص و عدهای از بزرگان قریش طرحی ریختند که با استفاده از آن اوضاع داخلی مصر را ناآرام کرده تا بتواند از بیرون با حملهای سریع و پرقدرت مصر را بگیرد.
معاویه گفت: برای موافقین و مخالفین خود نامه مینویسم، پیروان خود را به پایداری فرمان دهیم و آنها را منتظر ورودمان به مصر سازیم و دشمن خود را به صلح و سازش دعوت کرده و آنان را از نبرد خود بترسانیم، اگر آنچه میخواهیم، یعنی تصرف مصر، بدون نبرد انجام گیرد، این همان چیزی است که ما دوست داریم وگرنه جنگ با آنان را در پیش میگیریم.
عمروعاص گفت: هر چه خواهی عمل کن اما عاقبت کار جنگ است.(۱۴) و نهایتاً همین شد. معاویه لشکری به رهبری عمروعاص به جنگ محمدبن ابیبکر فرستاد که در این نبرد عمروعاص با کمک نیروهای داخل مصر، محمد را محاصره کرد و بعد “معاویة بن خدیج” او را دستگیر کرده و او را گردن زد و بدن مبارکش را در شکم یک الاغ مرده گذاشت و سوزاند.(۱۵)
محمد بن ابیبکر این یار مخلص امام علی(علیهالسلام)، تنها در جنگ جمل توانست به یاری مولا و امام خویش بشتابد و نهایتاً توسط دشمن خود معاویه به شهادت رسید و دعوت حق را لبیک گفت و در بیست و هشتمین بهار زندگی خود در سال ۳۸ هجری به دیدار معبود شتافت.(۱۶)
پینوشتها:
۱- استیعاب، ج ۳، ص ۱۳۶۶، مؤلف ابن عبدالبر (م ۴۶۳)؛ تحقیق علی محمد البحاوی، بیروت، دارالجبل.
۲- اسدالغابه، ج ۴، ص ۳۲۶، مؤلف ابن اثیر (م ۶۳۰)، بیروت دارالفکر
۳- استیعاب، ج ۳، ص ۱۳۶۶٫
۴- اسدالغابه، ج ۴، ص ۳۲۶٫
۵- الغارات، ص ۱۵۸، مؤلف ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی (م ۲۸۳)، ترجمه عزیز ا… عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۲٫
۶- استیعاب، ج ۳، ص ۱۳۷۶٫
۷- البدایه والنهایه؛ ج ۷، ص ۱۸۵، مؤلف ابن کثیر دمشقی (م ۷۷۴)، بیروت، دارالفکر.
۸- مروج الذهب، ج۱، ص ۷۰۰ تا ۷۰۳، مؤلف مسعودی (م ۳۴۶)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم ۱۳۷۴٫
۹- همان.
۱۰- طبری، ج ۶، ص ۲۴۹۲، مؤلف محمدبن حریر طبری، (م ۳۱۰)؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، سال ۱۳۶۲٫
۱۱- همان.
۱۲- نهجالبلاغه، نامه ۲۷٫
۱۳- همان.
۱۴- الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۵۸ تا ۱۶۸، ترجمه عباس خلیلی، انتشارات کتب ایران.
۱۵- الغارات، ص ۱۳۱٫
۱۶- الکامل، ج ۳، ص ۳۵۲٫
۱۷- الغارات، ص ۱۵۸٫

